هوالجمیل
دو روایت از دو روزگار
1 - هجران
جز داغت ایندل ندارد+ عشقت معادل ندارد
جانا طلب کرده ای جان + این ذره قابل ندارد
یک بازی پر فریب است + عشقی که مشکل ندارد
مغروق دریای هجرت + ساحل مقابل ندارد
وصلت به یکدم جنون است + طیّ مراحل ندارد
میلی که سوی تو دارم + زورق به ساحل ندارد
آهست کارم، فقط آه + آهی که حاصل ندارد
آئینه، صافست و خواهش + جز ناز عاجل ندارد
2 - وصل
جناب حضرت دل ،مُدَّ ظِلُّه
شده یک شاه کامل ،مُدَّ ظِلُّه
اگر نامش بری بی وصف و القاب
کند نام تو باطل ،مُدَّ ظِلُّه
دلم روزی اسیر عشق و غم بود
چو مجنون در سلاسل ،مُدَّ ظِلُّه
ز یادش رفت عهدِ ره نشینی
چو شد بر یار، واصل ،مُدَّ ظِلُّه
فراموشش شده طوفان و دریا
رسیده چون به ساحل ،مُدَّ ظِلُّه
دلی که لحظه ای صد بار میمرد
برای ناز عاجل ،مُدَّ ظِلُّه
کنون سرشار ناز و عشوه گشته
چو مهرویان خوشگل ،مُدَّ ظِلُّه
خداوندا چه سازم با دل خود
که گشته از تو، غافل ،مُدَّ ظِلُّه
باران
| *Name نام و نام خانوادگی : | |
| * Email آدرس ایمیل: | |
| subject موضوع پیام: | |
| *comment پیام: |
|
|
|
|