تبليغاتX
و باران که شعر نگاه من است - گلبوسه ای بر دستان پینه بستۀ رفتگرها
هوالجمیل
اسطوره های رؤیائی
گلبوسه ای بر دستان پینه بستۀ رفتگرها
روز و شب در حال روح افزائی اند
شهرها را با سرانگشت جمال
پاک می سازند از گرد و ملال
با حقوقی کم قناعت می کنند
بی ریا ، بر خلق ، خدمت می کنند
شهرها از کار آنها با صفاست
گر شبی تعطیل گردد کارشان
فاش گردد وسعت ایثارشان
بی وجود رفتگرهای شریف
میشود هر شهر ، مردابی کثیف
خلق در ادبار خود گم می شود
روح مردم پر تلاطم می شود
گر که در اقلیم رؤیائیم ما
ساکن احساس آنهائیم ما
رفتگرها مردمی رؤیائی اند
چون هنرمندان شهرآرائی اند
گرچه محتاجند و مظلوم و ضعیف
گرچه باشد جامۀ آنها کثیف
چون محمد (ص)باید آنها را ستود
گرد غم از چهره شان باید زدود
مزد آنها برتر است از قدر پول
بوسه زد باید بر آنها چون رسول
والسلام
13 / 6 / 85
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 4:54  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز