تبليغاتX
و باران که شعر نگاه من است - صفای سوختن

هوالجمیل

صفای سوختن

زبان سبز باران را گل خشکیده می فهمد

صفای اشک هجران را دل غمدیده می فهمد

سروش نی لبک ها را شبان دیده در راهی

که همراه پری ها یار او کوچیده می فهمد

نمی گنجد عطش در کاغذین پندار گلخانه

کجا داغ شقایق را گل ارکیده می فهمد

ز تهدید مترسک ها مترسانید عاشق را

هوسبازی ما را گرگ باران دیده می فهمد

حماسی طعم عصیانهای روح سربداران را

در این دهر مغول پرور فقط "فهمیده" می فهمد

صفای تا قیامت سوختن را شمع شیدائی

که پیش از سوختن ، پروانه را بوسیده می فهمد

غم سودائی ما را به ملّاح ملاحت گو

غم شوریده دلها را دل شوریده می فهمد

از سروده های قبل - باران

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 9:19  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز