تبليغاتX
و باران که شعر نگاه من است

هوالجمیل

مهمانسرای اهلبیت

نذر امام سجاد (ع)

مزد هر بیتی برای اهلبیت
هست بیتی در سرای اهلبیت

ادامه ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 3:3  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجميل

سوغاتي از کهکشان

کودکم بر آب و صابون مي دميد
صد حباب از هر دمش مي شد پديد

 

ادامه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 2:55  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجمیل

با یاد معلم شهید ، دکتر علی شریعتی
1
فجر آمد و رفت و باز یاد تو نشد
یک لحظه در اهتزاز ، یاد تو نشد
اندازۀ یک شمع شبستان ، حتی
ای شمس ستاره ساز یاد تو نشد
2
در وسعت شب شهاب بودی ای مرد
مست از می آفتاب بودی ای مرد
در آینه بذر نور می پاشیدی
گلپرور انقلاب بودی ای مرد

والسلام
قم - محمد حسین صادقی
بیست و دوم بهمن ماه هشتاد و پنج

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 2:50  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجمیل

 

   آرمانشهر

 

آن شهر که پنهان شده در دهر کجاست

دوران بدون کینه و زهر کجاست

ای ثانیه های وحدت و استغنا

ما گمشده ایم ، آرمانشهر کجاست

*****

این زاویه باز و بازتر خواهد شد

دوری ز تو جانگدازتر خواهد شد

با هر قدمی که در زمان برداریم

راه من و تو درازتر خواهد شد

*****

باز آی که در ثانیه ای حل بشویم

در نقطۀ اشتراک منحل بشویم

یک لحظه ز عمر را به غارت ببریم

یک عمر در آن لحظه معطل بشویم

والسلام

محمد حسین صادقی

قم - دهه مبارکه فجر 1385

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 1:2  توسط محمد حسین صادقی  | 

 

هوالجمیل

 

محتوای محو

 

 

 

 

 بقیه در ادمه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 12:25  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجمیل

 

ای مشک
  


  
اي مشك نريز آبرويم 
بر باد مده تو آرزويم
 
اي مشك اگر چه عرصه تنگ است
بي آب روم به خيمه ننگ است
 
جنگ است و تمام همتم جنگ
سربازم و استطاعتم جنگ
 
سربازم و غم نمي شناسم
از كشته شدن نمي هراسم
 
هر جا كه وظيفه جبهه بگشود
شمشير به دوش عهده ام بود
 
امروز كه در دلم خروش است
 اي مشك دو عهده ام بدوش است
 
هم حامي حاميان دينم
هم ساقي چند نازنينم
 
امروز كه ديده ام پر اشك است
بر دوش دلم لوا و مشك است
 
اي مشك كسي نديده از ناس
در رزمگه التماس عباس
 
اينك بشنو تو التماسم
 دارم زتو پاس، دار،‌ پاسم
 
اشكم كه چكيده فرات است
 پنهان شده از مخدرات است
 
آبي كه به سينه ات نهان است
رشك لب آسمانيان است
 
سيراب ز آب خوشگواري
اما ز حرم خبر نداري

انگيزه آفرينش آب
آبي است كه در تو هست بيتاب
 
اين آبروي من است در تو
ايثار خلاصه هست در تو
 
افلاك، سبو، گرفته سويم
بر خاك نريز آبرويم
 
بي آب اگر روم ؛ دمادم
بايد زخجالت آب گردم
 
اي آب كه اينچنين رواني
امروز چو من در امتحاني
 
كابوس عطش بهانه باشد
حيثيت تو نشانه باشد
 
از بهر كسي كه عشقباز است
كابوس، حقيقي،‌مجازست
 
مولا كه ندارد آب اكنون
دارد سر عشقبازي خون
 
گر امر كند به هر سحابي
بارد به زمين شراب نابي
 
اما نه ز ابر، بار خواهد
لب تشنه لقاي يار خواهد
 
لب تشنه اگر چه دختر اوست
اين آب صداق مادر اوست
 
آندم كه سكينه مشك آورد
با ديده پر زاشك آورد
 
تا ديده به ديده ترم دوخت
از آتش آه، هستي ام سوخت
 
اينك من و خاطرات آن اشك
اينكم منم و فرات - ای مشك
 
اينك منم و هزار دشمن
هم تو هدف شراره هم من
 
افسوس كه من گناه كردم  
بر آب روان نگاه كردم
 
هر چند كه آب را نخوردم
كف در خنكاي آب بردم
 
اين دست ز تن بريده بادا
از حدقه برون دو ديده بادا
 
کفاره لمس آب اين است
خوش باد که عاشق چنين است

يارب نشود خجل بمانم
تا حشر شکسته دل بمانم

بگذار که تشنه کام باشم
مقبول ترين  غلام باشم

 

والسلام
محمد حسین صادقی
غلام 

از سروده های قبل

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 3:21  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز