هوالجمیل
منـــــاجـــــــات
ترجمه آزاد از آیه آخر سوره مبارکه البقره
خـــــدایا ، خالــــقا ، پروردگــــــــارا
ببخشــــا در دو عالـــم جـــرم مـــا را
ز عـدل و لطف و احسانت همین بس
که قــدر وُسـع ، شد تکلیــف هر کس
نمی خواهی ز کس تکلیف و طاعـت
فــزونـتـر از تــوان و استـــــطاعـت
ولی ما با خـطا و جــرم و نســـــیان
ز تکـلیـف تــو هــم کردیـم عصـیـان
اگرچه مـزد عصیان ، هســت کیــفر
ولی از ما به فضـــل خویـــش بگـذر
ببخشـــا ای خــداونــــد خـــطا پوش
خـــطا و آنچه از ما شــد فرامـــوش
منـه بـــر دوش ما تکـلیـــف سنگین
چنانکه حمـل شــد بر خلــق پیشیــن
نفـــرما ما ضعـــــیفان را مکافـــات
کـه ما بی طاقت و زار و ضعیفـــیم
گــــــدای غمـضِ عین آن لطیفـــــیم
والسلام
محمد حسین صادقی
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 1:16  توسط محمد حسین صادقی
|
هوالجمیل
سوغات بهشت است غم دوزخی ما
این پنجره را باز نگه دار عزیزم
یک روزنه پرواز نگه دار عزیزم
آئینه ام و تشنۀ دیدار ، خدا را
در جلوه گه ناز، نگه دار عزیزم
اینجاست همان گردنۀ پر خطر عشق
ای عقل ، نده گاز، نگه دار عزیزم
از هستی من هرچه که خواهی ببر امّا
یک حنجره آواز نگه دار عزیزم
هرچند قفس بسته ، ولی باز برایم
اندیشۀ اعجاز نگه دار عزیزم
خوش زخمه به تار دل ما می زنی ای یار
در پرده ، همین ساز نگه دار عزیزم
پایان نده بر لذت و دائم دل ما را
در لذت آغاز نگه دار عزیزم
جان من و تو ، این دل هجران زده ام را
تا حشر غزلساز نگه دار عزیزم
اسرار دلم از قفس سینه برون ریخت
افشا مکن و راز نگه دار عزیزم
سوغات بهشت است غم دوزخی ما
این هدیۀ ممتاز نگه دار عزیزم
جبریل به ما گفت : کجا ؟ کودک دل گفت :
دروازۀ شیراز نگه دار عزیزم
اینجا پدرم از غم فردوس در آمد
در گلشن این راز نگه دار عزیزم
والسلام - قم آبان 85
محمد حسین صادقی
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:15  توسط محمد حسین صادقی
|
هوالجمیل
هستی شناسی
حقیقت خفته در گلزار فطرت
خدا در قلب سخت افزار عالم
نموده نصب نرم افزار فطرت
والسلام
محمد حسین صادقی
+
نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 20:39  توسط محمد حسین صادقی
|
هوالجمیل
و انسان ، نیست چیزی جز اراده
1
اگر دنیا برایت نحس و زشت است
همیشه سرنوشتت بی بهشت است
به اشکی فکر خود را شستشو کن
که فکرت جبرئیل سرنوشت است
2
و انسان ، نیست چیزی جز اراده
اراده چیست؟ یک تصمیم ساده
به تصمیمی جهانت را عوض کن
که هستی با خدا ، هم خانواده
والسلام
محمد حسین صادقی
قم - مهرماه 85
+
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 18:7  توسط محمد حسین صادقی
|
هوالجمیل
نیازی دین به پول و خون ندارد
1
رسولان خدا از یک تبارند
امانتدار یک پروردگارند
نبرد بین ادیان مشکل ماست
رسولان مشکلی با هم ندارند
2
پس از پیغمبران ، ارباب ادیان
زدند آتش به اردوگاه ایمان
هدر شد خون میلیونها مُوحّد
و شد از دین ، فراری، نسل انسان
3
چو دین شد آلت مردم فریبی
بپا شد قرنها جنگ صلیبی
بنام دین چنان کشتند هم را
که دین افتاد در کنج غریبی
4
و دین آمد که با صلح و سعادت
دهد پایان به جنگ و جهل امت
ولی با نام دین در طول تاریخ
بپا شد جنگ هفتاد و دو ملت
5
نیازی دین به پول و خون ندارد
خدا میلی به این معجون ندارد
بنام دین حق با هم نجنگید
که دین خاصیت افیون ندارد
6
رسولان خدا بر یک مرامند
همه آئینه دار یک کلامند
پیام وحی عشق است و سعادت
و ادیان جلوه های این پیامند
7
بنی آدم ،چرا در فتنه غرقی؟
چرا حیران میان غرب و شرقی؟
نکن دین را برای حمله ، ابزار
نباشد بین ادیان هیچ فرقی
والسلام
محمد حسین صادقی
قم - 5 / 8 / 1385
+
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 0:17  توسط محمد حسین صادقی
|
هوالجمیل
دلی یکبار مصرف داشتم ، کاش
1
ز بــس رایـــج شــده درّنـــده خــــوئی
و سنــت گـشــتـه، کار فــتـنـه جــــوئی
نیــــازی نیـــــست در کشـــف حقـیـقـت
بــه چشـــم بــرزخــی یـا غـیـبـگــــوئی
2
حسـد در سیـنـه چـون آتشـفشـان است
طمـع ، آتــش زدن بـر دیگــران است
خوشــا جنگـل ، خوشــا قانـون جنگـل
که از این هر دو دوزخ در امان است
3
رفیـقان می زننـدم خنـجر از پـشت
و امضـا می کننـدم بـا سـرانگـشت
خــــدایا دشــمـنانـم را فــزون کـن
که دشمن می زند از روبرو مشت
4
دلم خونیـن ز نیـرنگ و جفاهاست
من از شیطان صـفت ها غم ندارم
تمــام دردم از انســــان نمـاهاست
5
درون سنــگری در شــام ســردی
چنیــن می گفــت با من رادمردی
نتـرس از آنـکه با او در نبــردی
بترس از آنکه بر او لطف کردی
6
به هــر گـــل، آب دادم گلشــــــــنم شـــد
و عطــــرش زینــــــت روح و تــنم شـــد
بــه هـر نامـــرد- خــاری لطـــف کــردم
چـــو عقــرب ساکـــن پیــــراهنــــم شـــد
7
دلـی ازسنــگ در کــف داشــتم ، کـــــاش
و فــریـادی چـنــان دف داشــتم ، کـــــاش
هـــــزاران بــــار ایــن دل را شــکسـتـنــد
دلــی یکــبار مصـــرف داشـــتم ، کــــاش
والسلام
محمد حسین صادقی
از سروده های قبل
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 22:25  توسط محمد حسین صادقی
|
هوالجمیل
بوسه ای سرخ با طعم افطار
تقدیم به تمام عاشقان بمناسبت عید سعید فطر
عشق ، آئینه ، لبخند ، دلدار + من اسیرم در این چار دیوار
عشق آن جذبۀ آسمانی است + کز ازل کرده روحم گرفتار
هست آئینه ، مخلوق ذهنم + جلوه گاه خیالات و پندار
غیر لبخند سبز رضایت + من نمی خواهم از حضرت یار
گرچه یارم نهان است اما + در تجلی است در کل آثار
شعر من حاصل ناز یار است + ناز یعنی همان گنج اسرار
ترجمه می کنم ناز او را + با زبانی لطیف و شکر بار
من تعلق به این عرصه دارم + نیستم گرچه پاک و وفادار
حق آب و گلی دارم اینجا + هستم اینجا فقط جزو آمار
نیستم در همه آفرینش + غیر یک هیچ سبز هدفدار
سودها بردم از شعر زیرا + من فروشنده ام ؛ او خریدار
نیستم اهل بازارِ دیگر + با چنین رونق و سود سرشار
هستی ام پر ز نور و نشاط است + هستم از دولت عشق ، پر بار
نذر عشق است چون شعرهایم + دیده ام زان کرامات بسیار
من نمی لافم از گفته خویش + چون نمی بافم از خویش اشعار
نیک بودن بُود مزد نیکی + شرٌ و فتنه بُود مزد اشرار
گرچه حق می فزاید، ولیکن + مزد هر کار باشد همان کار
می سرایم برای دل خود + نیستم محو تأئید و انکار
نیستم اهل شعر سیاسی + مرتکب میشوم ، گاه ، ناچار
آنهم از غایت درد و داغ است + هست آه و فغان حق بیمار
گاه بر نعش رؤیای سبزم + می شوم سوکوار و عزادار
نیستم ریزه خوار ادارات + تا بترسم ز اخراج و اخطار
متهم گشته ام از چپ و راست + حق همین است و هستم سزاوار
نیست پاداش شعر سیاسی + جز همین اتهامات ادبار
نام و نانم ز دربار مولاست + مهدی فاطمه ، شاه ابرار
هستم از لطف او دائماً سبز + با نشاط و رها چون سپیدار
در حقیقت ز هر چیز جز عشق + هستم و بوده ام سخت بیزار
اعتراف است این شعر ، یارب + عفو کن این (غلام) خطاکار
عاشق رنگ سبزم ، ازین رو + گشته در شعرم این رنگ تکرار
چونکه عید است می خواهم اما + بوسه ای سرخ با طعم افطار!
والسلام
عید سعید فطر 1427- 2/ 8/1385
+
نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 17:15  توسط محمد حسین صادقی
|