تبليغاتX
و باران که شعر نگاه من است

هوالجميل

 

شاهكار

 

بر چرخ آفرينش ، تا شد سوار ، شاعر

با آفريدگارش ، شد همقطار ، شاعر

در كارگاهِ هستي ، شعر آفريد و پنداشت

مخلوق ذهن او، هست ، با اعتبار ، شاعر

غفلت زدائي اش را ، از ياد برد و گرديد

در غفلت آفريني ، آئينه دار، شاعر

با چند حرف موزون ، يا چند وهم و تصوير

پنداشت، در دو عالم، شد رستگار ، شاعر

با آن تبر، كه بايست بت ميشكست دائم

پيوسته ، بت تراشيد در روزگار ، شاعر

برتر ز خويش ديدن، در شاعري روا نيست

حتي اگر كه باشد ، يك تازه كار ، شاعر

اخلاق و عشق و عرفان ، بازيچه هاي شعرند

بنگر چه دامهائي ، بسته به كار ، شاعر

گر زهد هم بر اينها ، باري ، اضافه گردد

ديگر شود بر ابليس ، آموزگار ، شاعر

جائي كه نسل انسان در حال انقراض است

با يك غزل ، گمان كرد ، شد ماندگار ، شاعر

باشد مزار شاعر، ديوان ، كه جمع ديو است

عاشق شده به ديوان ، ديوانه وار ، شاعر

در كشوري كه باشد، كار هنر ، حماقت

ديگر چرا بزايد روزي سه بار ، شاعر

هيچ اتفاق خاصي،  بي شك، نخواهد افتاد

گر ، از وطن ، شود حذف ، پنجاه هزار شاعر

حيف است در دو عالم ، جز مُلك دل خريدن

با ثروتي كه دارد ، در اختيار ، شاعر

هرچند جاي خود را نشناخت در طبيعت

امّا بدون شك ، هست ، يك شاهكار ، شاعر

محمد حسين صادقي

زرقان – 10 / 4 / 1385

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 21:25  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجمیل
 
دخیلستان
 
نذر  امام رضا (ع)
وه چه زیبا شب ِ وصالی بود
هستی ام محو خط و خالی بود
شعر زیبای هر مجالی بود
بوسه از دور میزدم بر او
جان ِ برلب رسیده ، بالی بود
جان هر ذره در تلؤلؤ نور
رقص مستانۀ خیالی بود
دل من شد کبوتر حرمش
مرغ اندیشه در تعالی بود
خلوتی بود خالی از اغیار
عشق ، تنها در آن حوالی بود
قلبها روی هم گره می خورد
هر گره ، فاتح ملالی بود
عاشقان ، گوشه گوشه در نجوا
هرکه مشغول عرض حالی بود
هر پناهنده ، در سؤالی بود
واحه واحه در آن دخیلستان
ضامن دستۀ غزالی بود
تا سحر پُر ز بادۀ هستی
جام هر کشتۀ جمالی بود
تا سحر هرچه بود مستی بود
نه ملالی ، نه اعتدالی بود
چشمه چشمه ستاره می جوشید
ماه ، پیدا در آن زلالی بود
خاکساری اینهمه عاشق
شام وصلت چه زود می گذرد
کاش آنشب به قدر سالی بود
زنده بودم فقط در آن یکشب
مابقی ، عمر، ارتحالی بود
آمدم  باز سوی  شاهچراغ
که رضا را همیشه تالی بود
کفشبوس حریمشان هستم
برتر از این کجا کمالی بود
باز در امتحان ِ شیدائی
رتبه ات  ای  (غلام) عالی بود
والسلام 
 محمد حسین صادقی (غلام)
زرقان - سالهای قبل از 70
 
 
اگر از سرما و یخبندان عواطف ، آزرده خاطرید
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 5:29  توسط محمد حسین صادقی  | 

هوالجمیل

آنوفل ها

آنوفل ، ثانیه را دید به کام

و به خونخواهی دل کرد قیام

بر روی پیکر آلاله نشست

آن مقدس پشۀ خون آشام

با طمأنینه و قلبی حاضر

آنوفل ریخت نوافل در جام

آخرین رکعت خون را نوشید

و به مرداب فرستاد سلام

( لاله ها خون لذیذی دارند : _

_ آنوفل زمزمه میکرد مدام

_ : کاش آلاله فراوان بشود

تا نمانیم دگر ما ناکام )

+++

رفت آهسته به بازار سیاه

از چپ و راست ولی گام به گام

عنکبوت و مگس و عقرب و موش

بسته بودند در آنجا احرام

+++

آنطرف ، در خط خون میخواندند

نوحه و نافله ، یاران امام

شد سرازیر ز سر چشمه عشق

خون هفتاد و دو گلگون اندام

لاله ها در پی هم میرفتند

به سراپردۀ وحی و الهام

کربلا گشت وطن اما باز

آنوفل بود پی سود و سهام

اندک اندک آنوفل ها گشتند

دایناسورهای نجیب و خوشنام

تا که شد باغ شهادت بسته

غول صد چهره ، عوض کرد مرام

شد دگردیسی تزویر شروع

غول ، شد دایۀ بهتر از مام

+++

داغهای دلم امشب شد شعر

پاره های جگرم گشت کلام

عطر آلاله چرا شد پنهان

در پس پردۀ مات ابهام

بوی گنداب تکاثر ز چه رو

می رسد لحظه به لحظه به مشام

ز چه رو در همه جا پیچیده

بوی گندیدۀ این پست و مقام

+++

 

تا ابد بر آنوفل ها نفرین

بر شهیدان ره عشق , سلام

باران

از سروده های قبل از 70

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 3:3  توسط محمد حسین صادقی  | 

 
*Name نام و نام خانوادگی :
* Email آدرس ایمیل:
subject موضوع پیام:
*comment پیام:

فرم تماس از پارس تولز