هوالجميل
شاهكار
بر چرخ آفرينش ، تا شد سوار ، شاعر
با آفريدگارش ، شد همقطار ، شاعر
در كارگاهِ هستي ، شعر آفريد و پنداشت
مخلوق ذهن او، هست ، با اعتبار ، شاعر
غفلت زدائي اش را ، از ياد برد و گرديد
در غفلت آفريني ، آئينه دار، شاعر
با چند حرف موزون ، يا چند وهم و تصوير
پنداشت، در دو عالم، شد رستگار ، شاعر
با آن تبر، كه بايست بت ميشكست دائم
پيوسته ، بت تراشيد در روزگار ، شاعر
برتر ز خويش ديدن، در شاعري روا نيست
حتي اگر كه باشد ، يك تازه كار ، شاعر
اخلاق و عشق و عرفان ، بازيچه هاي شعرند
بنگر چه دامهائي ، بسته به كار ، شاعر
گر زهد هم بر اينها ، باري ، اضافه گردد
ديگر شود بر ابليس ، آموزگار ، شاعر
جائي كه نسل انسان در حال انقراض است
با يك غزل ، گمان كرد ، شد ماندگار ، شاعر
باشد مزار شاعر، ديوان ، كه جمع ديو است
عاشق شده به ديوان ، ديوانه وار ، شاعر
در كشوري كه باشد، كار هنر ، حماقت
ديگر چرا بزايد روزي سه بار ، شاعر
هيچ اتفاق خاصي، بي شك، نخواهد افتاد
گر ، از وطن ، شود حذف ، پنجاه هزار شاعر
حيف است در دو عالم ، جز مُلك دل خريدن
با ثروتي كه دارد ، در اختيار ، شاعر
هرچند جاي خود را نشناخت در طبيعت
امّا بدون شك ، هست ، يك شاهكار ، شاعر
محمد حسين صادقي
زرقان – 10 / 4 / 1385
هوالجمیل
آنوفل ها
آنوفل ، ثانیه را دید به کام
و به خونخواهی دل کرد قیام
آن مقدس پشۀ خون آشام
با طمأنینه و قلبی حاضر
آنوفل ریخت نوافل در جام
آخرین رکعت خون را نوشید
و به مرداب فرستاد سلام
( لاله ها خون لذیذی دارند : _
_ آنوفل زمزمه میکرد مدام
_ : کاش آلاله فراوان بشود
تا نمانیم دگر ما ناکام )
+++
رفت آهسته به بازار سیاه
از چپ و راست ولی گام به گام
عنکبوت و مگس و عقرب و موش
بسته بودند در آنجا احرام
+++
آنطرف ، در خط خون میخواندند
نوحه و نافله ، یاران امام
شد سرازیر ز سر چشمه عشق
خون هفتاد و دو گلگون اندام
لاله ها در پی هم میرفتند
به سراپردۀ وحی و الهام
کربلا گشت وطن اما باز
آنوفل بود پی سود و سهام
اندک اندک آنوفل ها گشتند
دایناسورهای نجیب و خوشنام
تا که شد باغ شهادت بسته
غول صد چهره ، عوض کرد مرام
شد دگردیسی تزویر شروع
غول ، شد دایۀ بهتر از مام
+++
داغهای دلم امشب شد شعر
پاره های جگرم گشت کلام
عطر آلاله چرا شد پنهان
در پس پردۀ مات ابهام
بوی گنداب تکاثر ز چه رو
می رسد لحظه به لحظه به مشام
ز چه رو در همه جا پیچیده
بوی گندیدۀ این پست و مقام
+++
تا ابد بر آنوفل ها نفرین
باران
از سروده های قبل از 70
| *Name نام و نام خانوادگی : | |
| * Email آدرس ایمیل: | |
| subject موضوع پیام: | |
| *comment پیام: |
|
|
|
|