هوالجمیل
چند دوبیتی تقدیم به شما میهمانان گرامی
1
جسارتگاه شیدائی ، دل من
چپاولگاه زیبائی ، دل من
پر از گنج فریبائی ، دل تو
2
دلم گفتا که از ابروش بنویس
نوشتم . گفت از نو روش بنویس
نوشتم. گفت بازیگوش از روش
به تعداد نخ گیسوش بنویس
3
درون بزم گلها پا نهادم
دلم بر زانوی گلها نهادم
نگوئیدم چرا زارست و بیدل
دلم را نزد گلها جا نهادم
4
دلم بر عقل قرص خواب داده ست
کلید سینه بر مهتاب داده ست
ترا آورده در دریای چشمم
دوباره دسته گل بر آب داده ست
5
همه شب آسمانبانست چشمم
ترا ای مه نگهبانست چشمم
چنان می آیدت همره که گوئی
گل مهتابگردانست چشمم
6
ز عشقت رفته بر بادم عزیزم
برس آخر به فریادم عزیزم
تو شیرین تر ز لیلائی و دانی
از سروده های قبل - باران
In the name of Allah
***
با توجه به استقبال و علاقه مهمانان عزیز، چندتا از دوبیتی های دیگرم را که به زبان انگلیسی سروده شده اند تقدیم میکنم .
این دوبیتی ها با وزن و حال و هوای دوبیتی های کلاسیک فارسی مطابقت دارند.
بعنوان مثال وزن ( سه پنج روزه که بوی گل نیومه ) را در نظر بگیرید و شعرهای زیر را زمزمه کنید
اگر نظرتان را هم بنویسید ممنون تر خواهم شد
frames of love
the existence aim is love, nothing else
the death and life name is love, nothing else
the being is a lovingly film , by God
essence of each frame is love, nothing else
***
oath
from your land my love-bird , emigrate
as if you are glad and will celebrate
never I lose my oath and loyalty
even you increase your anger and hate
***
paradox
lovers always have been distressful
all of the hard-hearted are blissful
in spite of honesty and sweetness
love is neither delicious nor peaceful
***
ART
havoc is your eternal architecture
chaos , of your discipline , is a picture
a bit of your heavenly art , O LOVE
frankly , is the cosmos structure
***
saturday, 10 June, 2006
هوالجمیل
با سلام
استفاده از این شعرها با ذکر ماخذ بلامانع است- ارادتمند - باران
هوالجمیل
کوله بار تنهائی
سایه وقتی که سرم می شکند
سایبان بال و پرم می شکند
چشم هر پنجرۀ پائیزی
نیزه ای در جگرم می شکند
آسمان هم قفسی ظلمانی است
تا غرور سپرم می شکند
قاصد صادق غم را نکشید
که دل دربدرم می شکند
چه گرانسنگ دلی دارم ، آه
تا برم نام حرم ، می شکند
سنگ توجیه و تجاهل ، عمریست
چلچراغ گذرم می شکند
آه ، نیما " غم این خفتۀ چند
خواب در چشم ترم می شکند"
کوله باری که پر از تنهائیست
در غریبی کمرم می شکند
***
رنج ره با چه درختی گویم
سایه وقتی که سرم می شکند
از سروده های قبل - هدهد
هوالجمیل
صفای سوختن
زبان سبز باران را گل خشکیده می فهمد
صفای اشک هجران را دل غمدیده می فهمد
سروش نی لبک ها را شبان دیده در راهی
که همراه پری ها یار او کوچیده می فهمد
نمی گنجد عطش در کاغذین پندار گلخانه
کجا داغ شقایق را گل ارکیده می فهمد
ز تهدید مترسک ها مترسانید عاشق را
هوسبازی ما را گرگ باران دیده می فهمد
حماسی طعم عصیانهای روح سربداران را
در این دهر مغول پرور فقط "فهمیده" می فهمد
صفای تا قیامت سوختن را شمع شیدائی
که پیش از سوختن ، پروانه را بوسیده می فهمد
غم سودائی ما را به ملّاح ملاحت گو
غم شوریده دلها را دل شوریده می فهمد
از سروده های قبل - باران
هوالجمیل
آن دو لبخند
طبعم به ولای آن دو لبخند
شد نغمه سرای آن دو لبخند
مانده ست هنوز بر لب طَف
تأثیر صفا ی آن دو لبخند
بر صورت خونگرفتۀ عشق
زیباست جلای آن دو لبخند
لبخند حسین و خندۀ جوون
عالم به فدای آن دو لبخند
در خرمن اشتیاق عرفان
افتاده بلای آن دو لبخند
هر لحظه قیامتی است بر پا
در صحن و سرای آن دو لبخند
بس کشته که غرقه خون فتاده
در کرب و بلای آن دو لبخند
من پیرو مذهب جنونم
مثل شهدای آن دو لبخند
غلتیده به خون هزار ساقی
لب تشنه به پای آن دو لبخند
شد فلسفه گنگ و مات و مبهوت
در چون و چرای آن دو لبخند
خاصان و مقربان درگاه
هستند گدای آن دو لبخند
جاری است تبسم خداوند
در آینه های آن دو لبخند
سهل است هزار بار مردن
هر دم به ازای آن دو لبخند
از قدرت این جهان برون است
تعیین بهای آن دو لبخند
مولا، صله بر (غلام) داده ست
بی فاصله ، جای آن دو لبخند
یارب بچشان تبسم خون
بر ما شعرای آن دو لبخند
از سروده های قبل
محمد حسین صادقی (غلام)
هوالجمیل
شراره ناز
تا غمزه چنین ظریف کردی
احساس مرا لطیف کردی
بر خاک زدی شرارهء ناز
آن را چو خودت شریف کردی
من بی گنهم تو با نگاهت
ایمان مرا ضعیف کردی
بر طور دلم نظر فکندی
اینطور ، دلم نحیف کردی
شادم ز عدالت جفایت
چون بر من و بر حریف کردی
من شاعر ماهری نبودم
تو قافیه را ردیف کردی
از سروده های قبل (هدهد)
هوالجمیل
بارانی
دیده را ابر ماتم گرفته ست
باز ، باران نم نم گرفته ست
آه بیچاره طفل خیالم
دامنت را چه محکم گرفته ست
وه چه کولاک سختی ست امشب
اشک با آه توأم گرفته ست
شروه خوان خوش آوای اشکم
با لب ناودان دم گرفته ست
مرغ بی سر پناه نگاهم
لانه در چشم زمزم گرفته ست
از هدایای چشمت دل من
آسمان آسمان غم گرفته ست
چند ناز دگر کن که این دل
چند آتشفشان ، کم گرفته ست
از سروده های قبل (باران)
In the name of Allah
*
چندتا از دوبیتی های انگلیسی ام
با وزن و حال و هوای دوبیتی های کلاسیک فارسی بعنوان مثال وزن
( سه پنج روزه که بوی گل نیومه )
را در نظر بگیرید و شعرهای زیر را زمزمه کنید
اگر نظرتان را هم بنویسید ممنون تر خواهم شد - ارادتمند - هدهد
Heal
Fragrance of affection fill the garden
News of your arrival heal the garden
Dear, if you delay, as past, at last
The pain of loneliness will kill the garden.
******
Pilgrim
The night is an image of your black eyes
One of your signs of face is the sunrise
The world is pilgrim of love's shrine
Lover of my beloved, so, never dies.
*****
rainfall
Autumn had rushed into my green heart
Sorrow, painted gray, my garden of art
The rainfall of tears, God may bless it,
assisted my blossom how to start.
****
lantern
Flames of your lovingly eyes will burn
all of the interested hearts, in turn.
Seven billions sunken suns at last
Suddenly , be switched on by a lantern.
****
June /2005
persian hoopoe
هوالجمیل
ما نسل نجیب نردبانها
بردیم ترا به آسمانها + ما نسل نجیب نردبانها
گردید بنا امارت تو + بر کوه رفیع استخوانها
تو فاضل و ساده زیستی ، لیک + در دست تو نیست بادبانها
در کشور ما رئیس جمهور + بی قدر تر است از شبانها
قدرت به کف گروه غیبی است + نه مجلس و خلق و سازمانها
خدمت شده بسیار امّا + از چیست نژندی روانها
در کشور علم و عشق و ثروت + ننگ است وفور ناتوانها
یک عده رسیده اند بر عرش + از غارت جیب کاروانها
یک عده نشسته اند بر خاک + تا سر بزند اجل به آنها
یک عده جوان و پیر و کودک + جویند فقط زباله دانها
گردیده گران تمام اجناس + جز جان و ارادۀ جوانها
ما از چپ و راست ضربه خوردیم + در طول سفر ز ساربانها
یک راه فقط به پیش داریم + اصلاح و مدد به صلحبان ها
تا فوت نگشته فرصت تو + شو جلوۀ سبز آرمانها
این غایت انقلاب ما نیست + یاد آر ز فجر میزبانها
با تشکر از آقای خاتمی و عرض خیر مقدم به آقای احمدی نژاد
باران - قم - 15 / 3/ 85
هوالجمیل
عرصۀ زیبائی ها
کربلا عرصۀ زیبائی هاست
اوج زیبای شکوفائی هاست
گرچه خونین و غمین است ولی
برترین مهد فریبائی هاست
در ره عشق ، فدائی گشتن
آخرین رتبۀ شیدائی هاست
خفته هفتاد و دو دریا بر خاک
تشنگی کوثر دریائی هاست
چونکه جاریست در آن خون خدا
تا ابد مهد صف آرائی هاست
قلب هر آینۀ لشکر عشق
معدن ناز و دلارائی هاست
کربلا گرچه پر است از گل سرخ
لیک مدیون شکیبائی هاست
بشنوید این سخن زینب را :
کربلا عرصۀ زیبائی هاست.
باران - 15 / 3 / 85 - قم
هوالجمیل
فطرت سیّال
دینی که گفته اند چو افیون توده هاست
سیّال-فطرتی است که در خون توده هاست
گلبولهای سرخ و سفید حیاتبخش
جاری درون سینۀ مفتون توده هاست
عرفان و دین و فلسفه هر جا دکان زدند
آنجا همان طویلۀ افسون توده هاست
مجنون نبوده هیچ رسولی ولی ز عشق
هر کاملی چو عاشق و مجنون توده هاست
بت ساختن ز مذهب و برآن تبر زدن
در کار و در معامله قانون توده هاست
تقدیس رهبران و ز آنها جلو زدن
از روی عشق ، سنت بیچون توده هاست
تنها نه دین که مکتب لامذهبان دهر
در گرمگاه حادثه مرهون توده هاست
دین ، وامدار خلق خدا نیست در عمل
اما چه استفاده ، که بیرون توده هاست
باران - 14 / 3 / 1385 - قم
هوالجميل
هوالجمیل
دوستان سلام
اگر آمدید و نبودم حتماً در قلمرو آفتاب مشغول غنی سازی اورانیوم عشقم
هوالجمیل
گیشه
وجودم چونکه خُرده شیشه دارد
همیشه نور در اندیشه دارد
نباشد خاک تنها معبر نور
ولی راه عبورش ، شیشه دارد
یکی ، آئینه ای در من شکسته
که نورش در وجودم ریشه دارد
نیستان دلم مجذوب شمسی است
که صدها مولوی در بیشه دارد
ولی بیزارم از عرفان و دینی
که پنهانی، نظر با گیشه دارد
در این آئینه ، رخ بنما عزیزم
که تصویر تو حکم تیشه دارد
شکستن های تو کثرت به پا کرد
که نازت از ازل این پیشه دارد
دل نورانی ام را باز بشکن
که قدری خاک در اندیشه دارد
ز بشکن بشکنت الحمد لله
وجودم جنس خرده شیشه دارد
باران
هوالجمیل
دو روایت از دو روزگار
1 - هجران
جز داغت ایندل ندارد+ عشقت معادل ندارد
جانا طلب کرده ای جان + این ذره قابل ندارد
یک بازی پر فریب است + عشقی که مشکل ندارد
مغروق دریای هجرت + ساحل مقابل ندارد
وصلت به یکدم جنون است + طیّ مراحل ندارد
میلی که سوی تو دارم + زورق به ساحل ندارد
آهست کارم، فقط آه + آهی که حاصل ندارد
آئینه، صافست و خواهش + جز ناز عاجل ندارد
2 - وصل
جناب حضرت دل ،مُدَّ ظِلُّه
شده یک شاه کامل ،مُدَّ ظِلُّه
اگر نامش بری بی وصف و القاب
کند نام تو باطل ،مُدَّ ظِلُّه
دلم روزی اسیر عشق و غم بود
چو مجنون در سلاسل ،مُدَّ ظِلُّه
ز یادش رفت عهدِ ره نشینی
چو شد بر یار، واصل ،مُدَّ ظِلُّه
فراموشش شده طوفان و دریا
رسیده چون به ساحل ،مُدَّ ظِلُّه
دلی که لحظه ای صد بار میمرد
برای ناز عاجل ،مُدَّ ظِلُّه
کنون سرشار ناز و عشوه گشته
چو مهرویان خوشگل ،مُدَّ ظِلُّه
خداوندا چه سازم با دل خود
که گشته از تو، غافل ،مُدَّ ظِلُّه
باران
هوالجمیل
پنج دوبیتی 180+
نظارت
دریغ از آنهمه بیتابی دل
ز گشت ویژه و بیخوابی دل
چو عشق آمد دگر سودی نبخشید
نظارتهای استصوابی دل
فانوس
غمی در قلب شب ، کابوس میریخت
ز هجران ، دیده ، اقیانوس میریخت
به سیر حجلۀ خورشید رفتم
ز چشمم تا سحر فانوس میریخت
گفتکو
نگاهش مثل امریکا ، محارب
غمش ، مانند اسرائیل ، غاصب
فلسطین دلم را چاره ای نیست
بغیر از گفتگو با این اجانب
نسیم خاردار
دلم در معبر غم میخزد ، آه
و هر خاری دلم را میگزد ، آه
ز سیم خاردار مرز تقدیس
نسیم خارداری میوزد ، آه
اعجاز
تقدس بت تراش و بتگرم کرد
میان بت پرستان، آزَرَم کرد
چرا از بت شکن ها بت نسازم
که اعجاز تقدس کافرم کرد
باران
هوالجمیل
و باران ، که شعر نگاه من است
جنونی که اینک گناه من است
حماسی ترین اشتباه من است
از آن ، وام دارم زمستان آه
و باران ، که شعر نگاه من است
جنونم به هر صخره کوبیده است
و هر صخره آرامگاه من است
جنونم ز عادت فراری نمود
جنان نیز تبعیدگاه من است
چو خفاش از آسمان میچکد
سیه تر ز شب ، صبحگاه من است
بلندای یلدای گیسوی او
همان سرنوشت سیاه من است
به فصلی که کفتارها زاهدند
ریا آخرین جان پناه من است
بیائید در مجلس ختم عشق
که در حجله اش عکس ماه من است
باران
| *Name نام و نام خانوادگی : | |
| * Email آدرس ایمیل: | |
| subject موضوع پیام: | |
| *comment پیام: |
|
|
|
|